تبليغاتX
حقیقت چیست - تبدیل جامعه به اجتماع : تحلیل جامعه شناختی تعطیلی هیاتهای خادمین در ایران

تبدیل جامعه به اجتماع : تحلیل جامعه شناختی تعطیلی هیاتهای خادمین در ایران

کاوه کنعانی


چنانچه مستحضر هستید بنا به صلاحدید یاران ایران و تائید بیت العدل اعظم به جهت اثبات حسن نظر جامعه بهائی، هیاتهای خادمین در سراسر ایران تعطیل شده است . این اتفاق از زاویه جامعه شناختی قابل تحلیل است و آثار و تبعاتی دارد که در این مختصر قصد داریم به آن اشاراتی مقدماتی نمائیم تا شاید در مجالی فراختر توسط فضلای بهائی بسط بیشتری یابد. قصد ندارم وارد مسائل دقیق فنی جامعه شناختی شوم فقط میخواهم با استمداد ازبرخی نظریه ها نوری بتابانم بر مساله ای که پیش آمده است.


در نظریه های جامعه شناسی بحثی مطرح است که به فرایندی اشاره دارد که طی آن یک مجموعه تازه تاسیس مثل یک اجتماع مذهبی ، از یک مجموعه با خصایصی نظیر روابط چهره به چهره، فقدان چارچوبهای حقوقی و قانونی که روابط افراد را تنظیم میکنند، غلبه عرف بر قانون ، فقدان دوایر و نظامات اداری ، روابط سطحی و ساده به سوی جامعه ای یا روابط صوری ، غلبه قانون بر عرف، روابط پیچیده و عمیق و وجود دوایر بروکراتیک جهت انجام امور دائم الاتساع جامعه حرکت میکند.


این تغییر توسط جامعه شناسان مختلف با عناوین متفاوتی بیان شده است. مثلا وبر از آن بعنوان "فرایند عقلانی شدن جامعه" ، تونیس تحت عنوان تبدیل "گمین شافت یا اجتماع " به "گزلشافت یا جامعه"، اگوست کنت تحت عنوان "جامعه معنوی و جامعه صوری" و دورکیم تحت عنوان " جامعه مکانیک و جامعه ارگانیک" نام می برد.


اتفاقی که افتاده اگر نگوئیم در تاریخ ادیان بی نظیر است لا اقل میتوان گفت کم نظیر است. معمولا حرکت ادیان از سمت "اجتماع" به "جامعه" است اما در این مورد حرکت معکوسی از جامعه به اجتماع وجود دارد.

ادیان معمولا پس از تاسیس دوره مجهولیت و مظلومیت و مقهوریت را طی میکنند. در این مراحل در حالتی زیر زمینی قرار دارند و فاقد دوایر و تشکیلاتی جهت رفع نیازهای مادی و معنوی افراد هستند. روابط افراد درون گروه معمولا چهره به چهره و بیواسطه است و مسایل گروه هم با ریش سفیدی و کدخدا منشی حل و فصل میگردد. مفهوم قدرت در شکل رایج ان وجود ندارد اما رد پای "اقتدار و نفوذ " را به وضوح میتوان مشاهده کرد.

کنشهای افراد جامعه به تعبیر وبر "کنش سنتی، کنش عاطفی و کنش عقلانی معطوف به ارزش " است. همبستگی میان افراد این اجتماع بسیار مستحکم است اما به تعبیر دورکیم این همبستگی مکانیکی است و ناشی از شباهت افراد با یکدیگر میباشد.


بتدریج با طی شدن دوران اولیه و با ورود به مرحله انفصال و رسمیت، اجتماع به جامعه تغییر شکل میدهد بطوریکه تشکیلاتی جهت رفع نیازهای متزاید مادی و معنوی افراد ایجاد میشود، روابط چهره به چهره و بیواسطه به روابطی با واسطه تبدیل میگردد که از طریق بازیگر جدیدی بنام "بروکراسی" انجام میشود، اختلافات درون گروهی از طریق همین تشکیلات حل و فصل میگردد و ضمانتهای اجرایی برای احکام صادره از طرف تشکیلات ایجاد میشود(طرد اداری و روحانی و ...) روابط مبتنی بر اقتدار که نوعی رابطه قدرت غیر رسمی است به روابط مبتنی بر قدرت تغییر شکل میدهد. کنشهای افراد هم بتدریج به سوی کنشهای عقلانی معطوف به هدف حرکت میکند. جامعه بتدریج سکولار تر میشود. ...


در تاریخ امر بهائی حضرت بهاالله کار تاسیس را انجام دادند و بذرهای تشکیلات و دوایر مورد نیاز برای تبدیل اجتماع بهایی به جامعه بهایی را در آثار خود پاشیدند. اما در زمان حضرت ولی امرالله بود که این بذرها بتدریج نهال شد و شاخ و برگ زد. دوران حضرت ولی امرالله دورانی است که میتوان آنرا دوران نهادسازی نامید. در این دوران تشکیلاتی پیچیده با روابطی دقیق تنظیم شد که در سه سطح محلی و ملی و بین المللی امور جامعه را اداره میکرد. علاقه مفرط حضرت ولی امرالله به نظم و عقلانیت وبری موجد ظهور این مجموعه بسیار دقیق گشت. ضیافات نوزده روزه از یک فریضه روحانی به یک یک نهاد حقوقی تبدیل شد که کارکردهای مختلف اجتماعی داشت، نحوه انتخاب هیاتهای مدیره جامعه، روابط افراد احبا با محافل و با یکدیگر از طریق محافل و بازوهای اجرائی محافل ( لجنات) تدوین شدند. جهت مقابله با جمودتی که سوء کارکرد رایج و شناخته شده همه نظامات اجرائی است، عصبه انتصابی تشکیل شد تا با ارائه خدمات مشورتی و تشویقی ، کارکرد عصبه انتخابی را تسهیل نماید.


اوج فعالیت نهاد سازی را در دهه هفتاد در تشکیلات نیمه رسمی بهائی ایران مشاهده میکنیم که سعی داشت برای مقابله با محدودیتهایی که از طرف حکومت ایران اعمال شده بود، نهادهایی را ایجاد نماید. در پاسخ به نیاز جامعه بهائی به تحصیلات عالیه و برای سد کردن خروج جوانان از ایران به بهانه تحصیل، موسسه علمی آزاد بنا شد. برای مقابله با محدودیتهای حاکم بر جریان آزاد اطلاعات امری و برای تولید بینشهای عمیق مذهبی، طرحهای معارفی ایجاد شد. در برخی از موارد هم جامعه بهایی تلاش کرد خدماتی به افراد ارائه دهد که اگرچه جامعه و حکومت ، نهادهائی برای تامین این نیازها داشت و آنرا در اختیار جامعه می گذاشت اما این نهادها دچار سوء کارکرد بود. در پاسخ به این نیازها، هیات تقویت دروس، زبان آموزی، مشاغل، علوم و فنون، حل اختلاف و ... ایجاد شد.


تشکیلات نیمه رسمی ایران بتدریج به مجموعه بروکراتیک عظیمی تبدیل شد که فاقد انعطاف و دچار کژکارکردهای زیادی بود. بتدریج به یک شبه دولت تبدیل میشد که کلیه اجزاء و مولفه های یک دولت را در خود داشت اما در اشلی کوچکتر.


از این نقطه فرایند "نهادسازی" به "نهادزدائی" تبدیل گشت. اینبار به ناگهان تشکیلات تقریبا تعطیل شد و چند نهاد بسیار اساسی بر جا ماند. در باب تعطیلی هریک از نهادهای تعطیل شده و علل و عوامل و آسیبهای احتمالی آن میتوان در مطلبی جداگانه بحث کرد و قطعا با دلایلی روشن میتوان گفت که کدام تعطیلی درست و کدامیک نادرست بوده. اما سمت و سو و جریان اصلی نهادزدائی که اتفاق افتاد (صرفنظر از اشتباهات و تصمیمات عجولانه ضمن آن) درست بود. این شبه دولت باید کوچکتر میشد تا به شادابی و سرزندگی سابقش باز کردد. برداشت من اینست که وقتی همه این وقایع را با هم و از بالا بنگریم اتفاق اخیر (تعطیلی هیاتهای خادمین) را میتوان در راستای همان نهاد زدایی دانست که جامعه خود آنرا آغاز کرده بود.


تصمیم اخیر جامعه برای تعطیل کردن کلیه فعالیتهای حیاتیش را میتوان به معکوس شدن این سیر تاریخی ( تبدیل اجتماع به جامعه) تعبیر کرد.البته مشابه این وضعیت را اوایل انقلاب هم تجربه کرده ایم و جامعه بهائی توانست با تدابیر ویژه، فرمی اضطراری را برای اداره جامعه بیندیشد. ممکن است اینبار هم روشی جدید ابداع کند. اما اصل مطلب اینست که حداقلی از نهادها برای اینکه یک جامعه نیازهای خود را بطور همه جانبه رفع کند لازم است اما در نهادگرائی افراطی و نهادزدائی افراطی قطعا سوء کارکردهایی وجود دارد. نهاد زدائی معتدل میتواند پویایی حیاتی را به افراد و خانواده های بهائی بازگرداند. افراد و خانواده های بهایی در اواخر دهه هفتاد به دلیل اینکه نهادهای امری تقریبا کلیه وظایف اساسی آنها را بجای آنها انجام میدادند، دچار نوعی بیحرکتی و بی کارکردی شده بودند. همچنین یک جریان معتدل نهادزدائی میتواند روابط چهره به چهره و بیواسطه افراد، شبکه روابط غیر رسمی و مستحکم دوستانه، و خلوص و بی پیرایگی پیوریتنی بهائی را احیا کند.


وجود تشکیلات بهائی حداقلی برای حکومت ایران هم مفید است. اگر جامعه بهائی نهادهای اساسیش را در اختیار داشته باشد میتواند تا حدود زیادی بار مسئولیتهای نهادهای کشوری را کم کند. دروس اخلاق میتوانند ارزشها و هنجارهای اخلاقی را در کودکان بهائی بازتولید کنند به نحوی که فردا در بزرگسالی سر از کلانتری و دادگاه در نیاورند و به حکومت هزینه ای تحمیل نکنند. اگر تشکیلات حداقلی بهائی وجود داشته باشد میتواند رفتار افراد بهائی را کنترل کند تا مبادا افراد بر اساس تشخیص فردی خود به مصالح کشوری صدمه بزنند و هزار فایده دیگر. حکومت ایران نه تنها باید اجازه تشکیلات حداقلی را صادر کند بلکه باید آنرا تشویق نماید چون این تشکیلات قسمتی از بار او را بدوش خواهد کشید


+ نوشته شده در 88/01/17ساعت 8:42 توسط ایمان مطلق |