استفادهی دوست عزیزم از کتاب راسل، کار را برای نقد سخت کرده است. چون که نقد برای من، آن هم از راسل بسیار مشکل و شاید اشتباه باشد. اما آن چه به ذهنم میآید مینویسم، اشتباه من شایستهی چشمپوشی.
نقدی که بر این مقاله متصور است، این است که تنها به وجه فردی دین اشاره شده است؛ مسائلی همچون وجود اعتقادات سخیف و بیاساس، تقدیس کهنهپرستی و محافظهکاری، تشدید حس کینهتوزی و عداوتورزی. البته بسیاری از این خصوصیات می توانند عواقب اجتماعی هم داشته باشند که اشاره نشده بود. اشاره به نقشهای اجتماعی دین میتواند بعضی زیانهای یاد شده را کمرنگ کند؛ در گذشته که مفاهیمی همچون کشور، ملّت و امّت وجو نداشت، فرمانرواییها به وسیلهی یک دین متحد میشدند و متحد میماندند. وجههای مخرب اعتقادی اگر هم مد نظر اندیشمندان بود، در عصری که هر کشوری در فکر تصاحب کشور دیگر بود، در درجهی پایینتری از اصل اتحاد قرار داشت. اما در این زمان که دیگر ملّتها همبستگی به غیر از دین دارند، وجه متحدکنندهی دین کمرنگ و زیانهای اعتقادی آن نمایان شده است.
نقدی دیگر به پاراگراف پایانی مقاله وارد است که نویسنده خواهان اطلاق کلمهی دین بر مکتبهای انسانی همچون امانیزم و کمونیزم است. باید خاطر نشان کنم که با تعریفی که شما از دین ارائه دادید، دیگر این اطلاق بیمعنی است. چرا که دین باید بنا به گفتهی آورندگانش منشاء الهی و نه انسانی داشته باشد که در مورد این مکاتب این طور نیست.
مطلبی که نظر مرا جلب کرد و استفاده کردم، بخش مربوط به اخلاق بود که در گفتهی امبرتو اکو خلاصه میشد: «زمانی که آن دیگری پا به صحنه میگذارد، بعد اخلاقی وارد عمل میشود.» به راستی با تعمقی در درونم به این وجه رسیدم که من اخلاق را به خاطر ترس از خدا یا هر دلیل دینی دیگر رعایت نمیکنم، بلکه وجود آن دیگری است که مرا مجاب به رعایت اخلاق میکند.
در نهایت از دوست عزیزم متشکرم به خاطر همراهیش.