تبليغاتX
حقیقت چیست - مطالعه کنندگان دین

مطالعه کنندگان دین

 

یکی از جدیدترین مطالبی که در حوضه ی دین مطرح شده است که البته نشانه های آنرا می توان از دیر باز هم دید تفکر و تفحس در گزاره های دینی و یا کلیت دین است که البته در اینجا منظور از دین به طور خاص ادیان سامی است

حال باید دید چه کسانی روی این گزاره ها و با همان کتاب، ادیان مطالعه و اندیشه می کنند.

عده ی اول همان روحانیون آن دین هستند مانند خاخان ها، اسقف ها، پاپ ها ، آخوند ها و ... که در پیشفرض شان آن گزاره ها یا به اصطلاح همان آیات را درست فرض کرده و الهی و از طرف خداوند می دانند و با این پیشفرض که تمام چیزهایی که می خوانند درست است. و به طور کامل به درد کلیه ی قرون و اعصار می خورد ( به جز بهائیان که تنها مدت آنرا 1000 سال می دانند )

آن طور که تا به حال دیده شده است این افراد به علت پیشفرضی که دارند و به قولی نیمه ی پر لیوان را دیده و به نیمه ی خالی نه تنها شک نمی کنند بلکه نگاهی هم نمی اندازند و تنها اگر این ایراد را بر آنها بنمایانیم سریعاً سعی به روپوشانی، توجیه و یا در صورت تعصب شروع به ناسزا گوئی و در صورت قدرت سیاسی حتی دست به ضرب و شتم می زنند.

البته این گروه در صورتی که در میان مردم باشند و ترویج اخلاقیاتی که در دین برداشت کرده اند کنند و در آن قسمتهای که نیمه ی پر است آنها را برای افرادی که مطلع نیستند و یا کمتر اطلاع دارند بازگو کنند و به نحوی توضیحات (صحیحی) بدهند بسیار خوب است زیرا که فل مثل داستان هایی که در قران و یا انجیل آمده است بسیار آموزنده می باشد.

و آن چیزی که واضح است آن است که آنان نباید قدرت داشته باشند زیرا که به علت آنکه هر یک از آینها دین خود را درست می داند و دین بعدی خود را غلط، همیشه قصد سرکوب و منضوی کردن آنها را داشته و آنها را در محدودیت قرار می دهند . نمونه های این امر در طول تاریخ بسیار است کشتن مسیح و مسیحیان به دست یهودیان، جنگهای صلیبی بین مسلمین و مسیحیان، کشتار بهائیان و بابیان به دست مسلمانان و ....

اینان زندگی را برای دین داشتن می خواهند و حقیقت را پیدا کرده اند.

عده ی دیگر عده ای هستند که خود را روشنفکر دینی می دانند غافل از آنکه حتی اسمشان هم نا مفهوم است و کاملاً صفت اول با صفت دوم در تناقص است. همان طور که بر محققان و مطالعه کنندگان کتب ادیان واضح است گزاره های دینی، امری و تحت چارچوب خاصی میباشد که هر انسان دین دار باید زندگی را از همان چارچوب ببیند و به نحوی عینک و سمعک دین بر چشمان و گوشهای خود بگذارد .

حال روشنفکر کیست ؟

ادوارد سعید که از روشنفکران به نام است چند خصوصیت را برای روشنفکر قائل است که گفتن آن در اینجا خالی از لطف نیست.

1.      یکی از وظایف روشنگر تلاش برای نابودی کلیشه ها و الگو های تحقیر کنند ایست که اندیشه و انسان را محدود می کند

2.      روشنفکران دقیقاً افرادی هستند که نتوان عملکرد اجتماعی شان را پیش بینی کرد و نتوان این عملکرد را الزاماً به نوعی شعار، خط مشی معمول حزبی و یا احکام تثبیت شده تبدیل کرد.

3.      هیچ مقرراتی وجود ندارد که بر مبنای آن روشنفکر بتواند بفهمد که چه بگوید و چه بکند. برای روشنفکر سکولار واقعی، خدایانی هم وجود ندارند تا پرستش شان کنند و از آنها هدایتی جاودان بطلبند.

او روشنفکر را اینگونه توصیف می کند: موجودی است تبعیدی، حاشیه نشین ، ذوق ورز و پدید آورنده ی زبانی که می کوشد حقیقت را در برابر قدرت بیان کند.

 

آیا تعریف روشنفکر با تعریف دین در تناقص نیست ؟

حتی می شود گفت که به نحوی در روبروی هم قرار می گیرند.

بحث من تنها بر سر کلمه نیست ولی برای اینکه این افراد با توجه به کاری که می کنند اسمشان مفهوم پیدا می کنند باید اسم دیگری برای خود انتخاب کنند.

توجه: به علت اینکه روشنکر دینی کلمه ای است که جا افتاده است بنده نیز همان را استفاده می کنم و تغییر اسم را به عهده ی خود آنها می گذارم

حال باید دید که این افراد که با نام روشنفکر دینی آنها را می شناسیم چه کار می کنند.

عبدالکریم سروش در کتاب روشنگری و دینداری می گوید: در اجتماع ما کلمه ی روشنفکر امروز و به خصوص پس از انقلاب اسلامی طنین مذمومی یافته است به طوری که کسانی که دم از روشنفکری می زنند این شبهه در میان آنها می رود که مغازه ی تازه ای در برابر روحانیت و دیانت گشوده اند و البته این شبهه بدون سابقه و دلیل تاریخی نیست چرا که در مغرب زمین روشنفکری نهضتی بود که علناً و مستقیماً در برابر دیانت سر بر افراشته بود...)

 

بنده دقیقاً نیز همین حرف را البته به طور واضحتر می خواهم بزنم به این مفهوم که روشنفکر دینی که ما امروز در ایران می شناسیم دست کمی از شیادی ندارد زیرا که اینان به زور می خواهند گزاره های دینی را به روز رسانی و عقلانی (نسبت به خرد امروز) بکنند و یا به این گونه جلوه دهند و در این راه از هیچ کوششی سرباز نزده و حتی با کلماتی زیرکانه قصد تحریف و تغییر معانی آن کتب را دارند.

عده ی دیگری که در جرگه ی همین روشنفکران هستند البته بنده اینان را جدا از روشنفکران اولیه می دانم- اصلاحگران دینی هستند این عده از افراد در واقع همان کاری را می کنند که گروه اول می کردند یعنی یک سری گزاره های دینی را که در حال حاضر به درد جامعه ی امروز نمی خورد و عقلانی نیست را بر می دارند و آن چیزی را جایش می گذارد که دردی را دوا کند.

و بنده فرق گروه اول و دوم را در آن می دانم که گروه اول نمی گوید که این نقصان وجود دارد و سعی در رنگ کردن کلاغ و فروختنش به جای قناری دارد ولی گروه دوم با بیان اینکه نیاز است اصلاحاتی در دین صورت بگیرد تا بشود قابل استفاده شود به قولی همان کلاغ را رنگ می کند ولی این آگاهی را هم می دهد که این کار را دارد می کند. فاصله ی این دو خیلی کم است و همچنین تعداد گروه دوم هم به علت جامعه ای که در آن زندگی می کنیم هم بسیار کم است. در هر حال اینکه بگوئیم که یک سری فرامین دینی منسوخ شده و نیاز به تغییر دارد شرافتمندانه تر است تا آنکه سعی داشته باشیم گزاره های جدید خود را بگوئیم از همان گزاره های قدیمی دینی برداشت کرده ایم در خالی که نکرده ایم.

عده ی دیگری از روشنفکران دینی که به نظر من به حق این صفت را یدک می کشند آن دسته از افراد هستند که از پایه بر همه چیز شک کرده و حتی به قول سروش اجتهاد در اصول می کنند ولی لازمه ی این اجتهاد این است که دیگر آن چیزی که برای متدینین اصل است را دیگر اصل ندانیم و از اصلیت بیندازیم و وقتی دیگر آنها اصل نبود می شود آنرا مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

یعنی شکاکیت به وجود خدای ادیان، اینکه آن شخصی که پیامبر است از طرف خدا است، شک در وحیی که به او میرسد و مطمئن شدن از آنکه این گزاره ها از طرف باری به او می رسند و وقتی که تا اینجا مورد مطالعه قرار دادیم آن وقت به بررسی متونی که در دست داریم مبنی بر مورد استفاده بودو یا نبودن آن در زمان و مکانی که قرار داریم و مطالبی این چنینی است.

در واقع این گروه با نگاهی به تهصبانه و نقادانه همه ی گزاره ها را از فیلتر عقل گزرانده اند و همین طور اگر کلیشه ی ناصحیحی به وجود آمده است آنرا بر می دارد شاید تعریفی که بنده برای روشنفکر دینی هم قائل هستم همان تعریفی باشد که به نحوی ژولین بندا برای روشنفکر قائل است. زیرا که او کسانی را به عنوان روشنفکر معرفی می کند که آنها در زمان خود در برابر کلیشه ها ایستادند سعی در نابودی آن داشته و آنها را به خوبی نقد کرده اند. بندا از سقراط و عیسی بار ها یاد کرده و از اسپینوزا، ولتر و ارنست رنان نیز به عنوان نمونه های بارز روشنفکر نام برده است.

این گروه اخیر که بنده از آنها یاد کرده ام به عنوان روشنفکران دینی به مانند همین تعریفی هستند که بندا ارائه داده است اینان به نظر من موجودی به راستی بسیار نادرند که پاسداران نمونه های ازلی و ابدی حقیقت و عدالت هستند.

 

+ نوشته شده در 86/06/23ساعت 22:39 توسط ایمان مطلق |