نقدی بر نظریه ی ادیان در مورد آن دنیا
همان طور که در مقالات قبلی مشاهده کردید ادیان همگی به آن دنیا اعتقاد داشته و آنرا جاویدان می دانند در اینجا در ابتدا به نقد دو نظریه ی مسیحی و اسلامی پرداخته می شود و از آنجا که دیدگاه بهائیت در مورد آن دنیا کاملاً متفاوت است آن را نیز در مقاله ی بعدی می آوردم
در این مقاله بنده به علت شباهت نظریه ی مسیحی و اسلامی آنها را از لحاظ موضوعیت و محتوای آن دنیا یکی دانسته و به همین علت از کلمه ی (مسیحی اسلامی) استفاده می کنم.
در ابتدا چند خصیصه ی نظریه ی (مسیحی اسلامی – که تبعاً با یهودیت هم یکی است-)را می آورم که یاد آوری بشود –هر چند که در مقالات قبلی به طور کامل نظریه ی آن دنیا را طبق آیاتی که در کتب این ادیان می باشد نوشته ایم
1. به روز رستاخیز و قیامت اعتقاد دارند –که هم جسمانی است هم روحانی-
2. بعد از مرگ دنیا جاوید است
3. بهشت لذت بخش و باب طبع – که البته برای مسیحیان غیر قابل وصف است ولی مسلمانان آنرا به باغ های پر از میوه و رودخانه های پر از عسل و وجود حوریان و.... تشبیه کرده اند-
4. جهنم عذاب آور و سوزان
در مورد روز رستاخیز و قیامت بنده یک سوال دارم و آن این است که بل کل چه لزومی دارد که این روز وجود داشته باشد ؟ من برای این نظریه پیشنهادی دارم که برای صرف جویی در وقت، هر کس که فوت کرد همان موقع خداوند به اعمال او رسیدگی کند و او را یا راهی بهشت و یا جهنم بکند دوم آنکه اگر تمام مردگان، زنده شوند ( از اول تا آن روز که قیامت می شود )
-مخصوصاً که رستاخیز جسمانی هم هست- می دانید چه فضایی لازم است تا این همه انسان نگهداری شوند ؟ دیگر آنکه در روز رستاخیز از نظر جسمی آنها چگونه هستند یعنی در همان سنی هستند که مردند یا اینکه همگی در یک سن معین قرار می گیرند ؟ مطمئاً برای محاکمه ی یک نفر زمانی لازم است. اگر خیلی هم کوتاه باشد اگر خیلی هم کوتاه باشد این محاکمه زمانی اندازه ی طول عمر چند نسل می خواهد و دیگر آنکه این همه آدم نیاز به آب و غذا دارند که لابد میهمان خدا هستند – و خدا باید بیشتر از آنکه به قضاوت بپردازد برود آشپزی کند- مسئله ی دیگر اینکه خداوند از که می خواهد محاکمه اش را شروع کند؟ این دور از عدل است که کسی به دلیل اینکه زودتر پا به این دنیا نهاده است زود تر به حسابش رسیدگی شود زیرا تولد که دست آدمی نیست. اگر فرض کنیم که به طور همزمان به حساب همه رسیدگی شود و همه چیز هم احسن پیش برود و در صف هم دعوا نشود و به قولی نخواهیم دقیق شویم در آن محیط چه می گذرد زیرا که سر از نا کجا آباد در می آورد و مخصوصاً اینکه نویسنده ی این مقاله نه قصد توهین دارد و نه طنز نویس است و نه داستان سرا پس این سوالات را رها کرده به مسئله ی دوم می پردازم که به مسئله ی سوم و چهارم بی ارتباط نیست و باید با هم بررسی شود. پس رسیدیم به اینکه آن دنیا جاوید است و یا در بهشت هستیم یا در جهنم، من می گویم که میل به جاودانگی که از دیر باز انسان به آن تمایل داشته است و هیچگاه به آن نرسیده است همیشه بوده است ولی آن چیزی که ما دوست داریم که اتفاق بی افتد- حتی در آن دنیا- لزومی ندارد که فی الواقع و در عالم واقع نیز اتفاق بیفتد. بنده می خواهم بگویم که نظریه ی (مسیحی اسلامی برای این مطرح شده است که انسان ها که اغلب عوام جامعه هستند به پوجی و نیست انگاری نرسند و دوم آنکه انسان ها به خاطر ترس از جهنم یا به امید به بهشت اعمال شر را انجام نداده و اعمال خیر و نیک انجام دهند. این مسئله از حیث عمل گرایی خوب است ولی از آن حیث که کار خیر به خاطر نفس خیریت انجام نمی شود بسیار بد و نا صحیح است.
مسئله ی دیگر اینکه وجود بهشت و جهنم جاویدان از چند دید مورد دارد اول آنکه کسی که به هر دلیلی راهی جهنم شود، دور از انصاف و عدل است که تا ابد الاباد مجازات شود و همین طور مومنین که وارد بهشت می شوند با وجود حوریان و قیماق ها آنجا مرکز فساد می شود- البته چیز های دیگری است که در اینجا از نوشتن آن شرم می کنیم – و تمام کسانی که در بهشت به سر می برند بعد از یک مدت راهی جهنم باید بشوند.
به نظر من جاویدان بودن برای آدمی زجر است چه برای اهل بهشت و چه برای اهل جهنم زیرا که یکی از خصوصیات انسان وقف دادن دادن خود با محیط اطراف است یعنی اگر در جهنم در حال سوخته شدن هستی هر چند که سخت است ولی دیر یا زود عادت می کنی با چنین فضایی، و از آن طرف نیز در بهشت هر چقدر که مشغول به خوش گذرانی و شهوت رانی باشید بعد از یک مدت که تمام تفریحات را به طرز اکمل آن انجام دادی آن کار هم برای شما تکراری و بعد از آن ملال آور می شود و آنجا است که احساس پوچی به شما دست می دهد برای اینکه مثالی بیاورم کشور سوئد را مثال می زنم که مردمان آن از نظر رفاه در بهترین سطح هستند و هیچ مشکلی ندارند ولی جالب است بدانید که بالاترین تعداد خودکشی در همین کشور است زیرا که هر کاری برایشان تکراری می شود حال این قضیه را در یک فضای نا محدود فرض کنید آنجا تفریحاتش بیشتر است ولی آخر که چه زمان هم نا محدود است بالاخره روزی می رسد که همه چیز تکراری می شود.
مطلب دیگر که به کلیت این نظریه وارد است این است که همه چیز مادی است و ترسیم فضاهای اینچنین هیچ ارتباطی به آن روحی که می گویند روحانی است و متعالی است ندارد. و اگر بگوئید که نیست، دیگر نهر عسل چیست؟ و از آن طرف رودخانه های آتشین چیست؟
به نظر نویسنده این داستان برای این طرح شده است که کودکان نوپا ( از نظر فکری) به نحوری ترس از خدا داشته باشند و اعمال شر انجام ندهند و از آن طرف مانند کودکی که والد اش برای ساکت کردن و باز داشتنش از کاری، به او می گویند که اگر فلان کار را نکنی به تو شکلات می دهم و به همین ترتیب پیشنهاد بهشت نیز به ادمیان داده شده است.
برای مطالعه ی دقیق تر و نفی معاد جسمانی به کتاب ابن سینا رجوع کنید.