یکی دیگر از نظریاتی که وجود دارد نظریه ی تناسخ است . تناسخ که از کلمه ی نسخ گرفته شده است که معنای آن در کلیت این است که انسان که می میرد روحش از تنش جدا می شود و به جسمی دیگر که ممکن است آن جسم انسان یا حیوان دیگری باشد انتقال پیدا کند
1 ـ تناسخ نامحدود یا مطلق
مقصود از آن این است که نفس همه انسانها، پیوسته در همه زمانها از بدنی به بدن دیگر منتقل میشوند، و برای این انتقال از نظر افراد، و از نظر زمان محدودیتی وجود ندارد، یعنی نفوس تمام انسانها در تمام زمانها به هنگام مرگ، دستخوش انتقال، از بدنی به بدن دیگر میباشند، و اگر معادی هست جز بازگشت به این دنیا آن هم به این صورت، چیز دیگری نیست و چون این انتقال از نظر افراد و از نظر زمان، گسترش کامل دارد از آن به تناسخ نامحدود یا مطلق تعبیر نمودیم.قطب الدین شیرازی در تشریح این قسم چنین میگوید: گروهی که از نظر تحصیل و آگاهی فلسفی در درجه نازل میباشند به یک چنین تناسخ معتقدند، یعنی پیوسته نفوس از طریق مرگ و از طریق بدنهای گوناگون، خود را نشان میدهند و فساد و نابودی یک بدن مانع از عود ارواح به این جهان نمیباشد
2 ـ تناسخ محدود به شکل نزولی
قائلان به چنین تناسخ معتقدند، انسانهایی که از نظر علم و عمل، و حکمت نظری و عملی، در سطح بالاتری قرار گرفتهاند، به هنگام مرگ بار دیگر به این جهان باز نمیگردند بلکه به جهان مجردات و مفارقات (از ماده و آثار آن) میپیوندند و برای بازگشت آنان پس از کمال، به این جهان وجهی نیست.ولی آن گروه که از نظر حکمت عملی و علمی در درجه پائین قرار دارند، و نفس آنان آئینه معقولات نبوده و در مرتبه «تخلیه نفس» از رذائل توفیق کاملی به دست نیاوردهاند، برای تکمیل در هر دو قلمرو (نظری و عملی) بار دیگر به این جهان باز میگردند، تا آنجا که از هر دو جنبه به کمال برسند و پس از کمال به عالم نور میپیوندند.در این نوع از تناسخ دو نوع محدودیت وجود دارد یکی محدودیت از نظر افراد زیرا تمام افراد به چنین سرنوشتی دچار نمیگردند و افراد کامل بعد از مرگ به جای بازگشت به دنیا به عالم نور و ابدیت ملحق میشوند، دیگری از نظر زمان یعنی حتی آن افرادی که برای تکمیل به این جهان باز گردانده میشوند، هرگز در این مسیر پیوسته نمیمانند، بلکه روزی که نقصانهای علمی و عملی خود را بر طرف کردند بسان انسانهای کامل قفس را شکسته و به عالم نور میپیوندند.
3 ـ تناسخ صعودی