تبليغاتX
حقیقت چیست
 
حقیقت چیست
 
 
تاملی در مسائل فلسفی (‌این وبلاگ نظریه ی هیچ یک از ادیان را ترویج نمیدهد)‌
 

تدین و تعقل

{این نوشته اقتباس مستقیمی از مقاله ای به نام (داده های وحیانی و یافته های انسانی) نوشته ی مصطفی ملکیان دارد}

آیا می شود که تدین و تعقل را با هم جمع کرد و یا میشود تدین را با مکاتب فلسفی که تا به امروز ما سراغ داریم جمع کرد؟

در مقاله ی یاد شده پنج برخورد مختلف دین(داده های وحیانی) و عقل(یافته های انسانی) ارائه داده شده است که در اینجا به آن اشاره می کنیم.

راه اول این است که شخص، نخست، بدون اینکه حتی نیم نگاهی و حتی گوشه چشمی به دین و مذهب و متون مقدس دینی -البته به روایت ملکیان مقدس- و مذهبی داشته باشد، به سراغ مسلکها و مکتبهای بشری برود و از میان آنها یک مکتب و نظام واحد را، که بیش از سایر مکتبها و نظامها او را اقناع و ارضا میکند، برگزیند و بدان التزام نظری و عملی ورزد. پس از این گزینش و التزام، سراغ متون مقدس دینی و مذهبی برود و در میان آنها هر آموزه ای را که با مکتب و نظام برگزیده ی خودش سازگار یافت برگیرد و بپذیرد و بقیه را فرو گذارد.

راه دوم پیشفرضش این است که در میان مکتبها و نظامهای مصنوع بشر بعضی شان با دین سازگارترند و بعضی شان ناسازگارتر. بنابراین، پیشنهاد کنندگان این راه می گویند که شخص متدین، چون متدین است، نمی تواند، و نباید، آنطور که پیشنهاد کنندگان راه حل اول میگفتند، هر مکتب و نظام بشری ای را که پسندید انتخاب کند و به آن ملتزم و متعهد شود، بلکه باید فقط در میان مکتبها و نظامهایی که با دین سازگارترند دست به گزینش بزند. شخص باید از میان فلسفه ها یا جهانبینی های بشری ای که نسبت به دین آشتی جویی بیشتر و ستیزه جویی کمتر دارند یکی را انتخاب کند، یعنی از اول تعداد گزینه ها را کمتر کند و آنگاه، در میان گزینه های باقی مانده یکی را که بیش از دیگر گزینه ها اقناع و ارضائش می کند برگزیند و سپس از این گزینه در جهت فهم و تفسیر دین و مذهب خودش استفاده کند.گام دوم در این راه این است که پس از اینکه فلسفه یا جهانبینی ای بشری را برگزیدند بر اساس آن و به مدد آن به جرح و تعدیل و حک و اصلاح دین بپردازند، و این گام دوم همان است که بولتمان با (اسطوره زدایی) از کتاب مقدس مسیحیان برداشت. به عقیده ی وی، نویسندگان عهد جدید و مسیحیان بعدی چاره ای جز این نداشتند که پیام اصلی عهد جدید را در قالب الفاظ و مفاهیمی بیان کنند که در جهانبینی روزگار آنان معنا و مصداق داشت.

و اما راه سوم. پیش فرض این راه این است که هیچ یک از فلسفه ها یا جهانبینی های بشری، به تنهایی، کاملاً ارضا و اقناع کننده و وافی به مقصود نیست بنابراین ، نه درست است که یک فلسفه یا جهانبینی خاص را، از سر تا بن، به عنوان یگانه فلسفه یا جهانبینی بر حق و قابل دفاع انتخاب کنیم و نه درست است که بین یک فلسفه یا جهانبینی بر حق و قابل دفاع انتخاب کنیم و نه درست است که بین یک فلسفه و یک دین عقد اخوت برقرار کنیم. هر یک از نظامها و مکتبهای بشری آمیخته ای از حق و باطل است، نه هیچ یک حق مطلق است و نه هیچ یک باطل مطلق. علاوه بر این ، هیچ نظام و مکتب بشری ای بیشترین قرابت و نزدیکی را با دین ندارد. یک نظام و مکتب ممکن است، در قیاس با یک نظام و مکتب دیگر، از یک جهت به دین نزدیکتر باشد و از جهت دیگر از دین دورتر باشد. پس، هر نظام و مکتبی می تواند در فهم ، تفسیر، بیان، و تبیین بخشی از معارف وحیانی به کار آید و در سایر بخشها کارآیی ای نداشته باشد.

به هر حال باید بین دین و مکاتب بشری باب گفت گوی جدی و عمیق گشوده و با انجام این گفت و گوها و به مدد آنها میان هر آموزه ی دینی یا هر مجموعه ای از آموزه های دینی با یکی از مکاتب بشری همبستگی برقرار کرد.(گفتگو) و (همبستگی) دو مفهوم کلیدی این راه سودمند.

پیشنهاد کنندگان راه چهارم، درواقع ، با نقدی بر راه سوم آغاز به کار میکنند. به نظر اینان، راه پیشنهادی سوم پیشفرضی دارد که محل شک و شبهه و بلکه مردود است و آن اینکه گویی موضع کاملاً خنثی و بی طرفی وجود دارد که بتوان از آن موضع به گفت و گوی یافته های بشری و داده های وحیانی نگریست، و حال آنکه به هیچ وجه چنین موضعی وجود ندارد. هر که به این گفت گو وارد میشود لامحاله یا موافق دین است و یا مخالف آن. بنابراین، راه درست این است که اولویت و تقدم را به وصف حالی بدهیم که دین از خود میکند. هیچ فلسفه یا جهانبینی ای حق ندارد که برای ما تعیین کند که مفاهیم و آموزه های دین را چگونه بفهمیم و تفسیر کنیم. خود دین به حد کفایت ناطق و گویا است. نهایت اینکه برای آنکه بتوانیم نطق و گفت دین را به گوش هوش بشنویم باید ایمان بورزیم. ایمان بیار تا بفهمی. ایمان در جستجوی فهم. در عین حال، پس از اینکه خود دین خودش را به ما معرفی کرد، ما هنوز محتاجیم که به فراورده های فرهنگی بشر نیز رجوع کنیم تا هم، در این مصاف، مدعیات دینی را آزمون کنیم و هم خُلل و فُرج آموزه های دینی را با آن فراورده ها پر کنیم و هم فراورده های ناسازگار با آموزه های دینی را شناسایی و دفع و طرد کنیم.

راه پنجم، که عقیده و علاقه اش به دین و داده های دینی به حدی راسخ و شدید است که به فرهنگ و یافته های انسانی کمال بی اعتنایی را دارد و فلسفه ها و جهانبینی های بشری را به کلی رد میکند کوششی است در جهت تکرار یک جهان بینی کاملاً برآمده از متون مقدس، که، در واقع چیزی نیست جز همان الهیات کلاسیک یا، به تعبیر دیگری، روایتی سنتی از دین.

 |+| نوشته شده در  86/10/18ساعت 18:32  توسط ایمان مطلق   | 

استفاده‌ی دوست عزیزم از کتاب راسل، کار را برای نقد سخت کرده است. چون که نقد برای من، آن هم از راسل بسیار مشکل و شاید اشتباه باشد. اما آن چه به ذهنم می‌آید می‌نویسم، اشتباه من شایسته‌ی چشم‌پوشی.

نقدی که بر این مقاله متصور است، این است که تنها به وجه فردی دین اشاره شده است؛ مسائلی همچون وجود اعتقادات سخیف و بی‌اساس، تقدیس کهنه‌پرستی و محافظه‌کاری، تشدید حس کینه‌توزی و عداوت‌ورزی. البته بسیاری از این خصوصیات می توانند عواقب اجتماعی هم داشته باشند که اشاره نشده بود. اشاره به نقش‌های اجتماعی دین می‌تواند بعضی زیان‌های یاد شده را کم‌رنگ کند؛ در گذشته که مفاهیمی همچون کشور، ملّت و امّت وجو نداشت، فرمانروایی‌ها به وسیله‌ی یک دین متحد می‌شدند و متحد می‌ماندند. وجه‌های مخرب اعتقادی اگر هم مد نظر اندیشمندان بود، در عصری که هر کشوری در فکر تصاحب کشور دیگر بود، در درجه‌ی پایین‌تری از اصل اتحاد قرار داشت. اما در این زمان که دیگر ملّت‌ها همبستگی به غیر از دین دارند، وجه متحدکننده‌ی دین کم‌رنگ و زیان‌های اعتقادی آن نمایان شده است.

نقدی دیگر به پاراگراف پایانی مقاله وارد است که نویسنده خواهان اطلاق کلمه‌ی دین بر مکتب‌های انسانی همچون امانیزم و کمونیزم است. باید خاطر نشان کنم که با تعریفی که شما از دین ارائه دادید، دیگر این اطلاق بی‌معنی است. چرا که دین باید بنا به گفته‌ی آورندگانش منشاء الهی و نه انسانی داشته باشد که در مورد این مکاتب این طور نیست.

مطلبی که نظر مرا جلب کرد و استفاده کردم، بخش مربوط به اخلاق بود که در گفته‌ی امبرتو اکو خلاصه می‌شد: «زمانی که آن دیگری پا به صحنه می‌گذارد، بعد اخلاقی وارد عمل می‌شود.» به راستی با تعمقی در درونم به این وجه رسیدم که من اخلاق را به خاطر ترس از خدا یا هر دلیل دینی دیگر رعایت نمی‌کنم، بلکه وجود آن دیگری است که مرا مجاب به رعایت اخلاق می‌کند.

در نهایت از دوست عزیزم متشکرم به خاطر همراهیش.

 مقاله ی دین فرد جامعه ی آقای سبحانی نویسنده ی این نقد را می توانید در وبلاگ اندیشه ی من که در قسمت پیوند های این وبلاگ موجود است مطالعه فرمائید

 |+| نوشته شده در  86/10/10ساعت 17:25  توسط ایمان مطلق   | 
 
  بالا