تبليغاتX
حقیقت چیست
برهان , اصطلاحی در منطق و فلسفه یکی از صناعات خمس * و قیاسی مرکب از مقدمات یقینی برای تحصیل نتیجه ای یقینی . قیاس * صورت برهان مقدمات یقینی مادة آن و یقین حاصل از برهان غایت آن است . به این ترتیب در برهان صورت و ماده و نتیجه همه یقینی اند (ابن سینا 1404 ص 78ـ79 همو 1364 ش ص 66 همو 1403 ج 1 ص 289 شرح نصیرالدین طوسی علا مه حلی ص 199 قطب الدین شیرازی بخش 1 ص 445 صدرالدین شیرازی ص 33 ابن ابی جمهور ص 269.

برهان در لغت به معنای دلیل روشن حجت بیان نشان و آیت است . این واژه در قرآن هشت بار به کار رفته است (راغب اصفهانی ص 121 حبیش تفلیسی ص 45 طوسی ج 1 ص 411 زمخشری ج 1 ص 178 طبرسی ج 2 جزء 6 ص 305ـ306 ابن منظور ذیل «بره » قرشی ذیل واژه ). مترجمان در نهضت ترجمه این کلمه را معادل اصطلاح یونانی اپودیکسیس در منطق ارسطو قرار داده اند (افنان ذیل واژه ). فارابی ( ماینبغی ان یتقدم الفلسفه ص 48) معرب آن را «افوذوطیقا» و ابن ندیم (ص 512) «ابودیقطیقا» گفته اند. این لفظ یونانی و معادل لاتین آن «دمونستراسیو » نیز در ریشة لغت به معنای نشان دادن است ( > واژه نامة قرن بیستم چمبرز < ذیل ( "
apoditic" "deictic" "demonstrate" )

برهان به صورتی کامل و جامع در «کتاب البرهان » شفا ی ابن سینا وصف و شرح شده است اما اساس و مادة آن از ارسطوست و ابن سینا از شروح اسکندر افرودیسی * و یحیی نحوی * و شروح و تعلیقات فارابی بهره جسته است . کتاب ارسطو در دو مرحله به عربی ترجمه شده است مرحلة اول توسط اسحاق بن حنین به سریانی که ترجمة ناتمام پدرش حنین بن اسحاق را به پایان برده است و مرحلة دوم ترجمة آن از سریانی به عربی توسط ابوبشر متی بن یونس استاد فارابی . ترجمة دیگری نیز به عربی از آن بوده است که مؤلف آن شناخته نیست و ابن رشد و ژرار کرمونی بدان اشاره کرده اند شروح تامسطیوس و اسکندر افرودیسی و یحیی نحوی و شرحی از یحیی مروزی که استاد متی بن یونس بوده و شروح متی بن یونس و فارابی و کندی پیش از ابن سینا بوده است (ابن سینا 1404 مقدمة عفیفی ص 3ـ5).

علم حصولی خواه اکتسابی خواه غیراکتسابی بر دو قسم است : تصور و تصدیق * . تصور اکتسابی از طریق فکر با نوعی حد * حاصل می شود و تصدیق اکتسابی حاصل از فکر و رویت یا یقینی است یا غیریقینی . تصدیق یقینی از طریق قیاس حاصل می آید (ابن سینا 1404 ص 51). از آنجا که برهان مفید یقین است صورت آن باید یقینی الانتاج باشد و آن جز قیاس نخواهد بود (صدرالدین شیرازی همانجا نصیرالدین طوسی ص 342). دو نوع دیگر استدلال یعنی استقراء * و تمثیل * هیچکدام مفید یقین نیستند. البته استقراء تام متکی به قیاس مقسم است و افادة یقین می کند اما استقراء ناقص فقط متکی به مشاهده است و بنابراین مفید ظن است نه یقین (ابن سینا 1403 ج 1 ص 229ـ234 نصیرالدین طوسی ص 331ـ 332) هرچند ممکن است استقراء به تجربه * بدل شود که از مقدمات قیاس برهانی به شمار می رود (ابن سینا همان ص 216ـ217 نصیرالدین طوسی ص 371ـ374 علا مه حلی ص 200ـ 201). پیداست که هر برهانی بر هیئت قیاس است اما عکس این مطلب صادق نیست و هر قیاسی برهان نیست (نصیرالدین طوسی ص 343).

در کتابهای منطق متعارف پس از بحث از مقولات (قاطیغوریاس ) و قضایا (باری ارمنیاس ) در آنالوطیقای اول (تحلیلات اولی ) از قیاس با نظر به صورت آن بحث می کنند و در آنالوطیقای دوم یا ثانی (آنالوطیقا الاواخر تحلیلات ثانیه ) به برهان می پردازند (ابن ندیم همانجا خوانساری ج 1 ص 50) زیرا قیاس از حیث ماده به پنج صنف تقسیم می شود: برهان جدل * خطابه * مغالطه * (سفسطه ) و شعر * که

به صناعات خمس مشهورند. برهان بر دیگر صناعات تقدم دارد و غرض از آن وصول به یقین و پیدا کردن حق است (ابن سینا 1404 ص 51 ـ 52 54 همو 1360 ش ص 55 ـ 56 نصیرالدین طوسی ص 342ـ344 صدرالدین شیرازی ص 33ـ34). ازینرو در عالم اسلام فیلسوفان را اهل البرهان خوانده اند (غزالی ص 31 ابن ابی جمهور ص 26). «برهان » کتاب چهارم از ارغنون ارسطو و به انضمام «ایساغوجی » در ابتدای منطق کتاب پنجم از بخش منطق شفا ی ابن سیناست (ابن سینا 1404 مقدمة عفیفی ص 2 خوانساری همانجا). در کتاب برهان علاوه بر قیاس برهانی که مفید تصدیق یقینی است از حد نیز که تصور تام و حقیقی را افاده می کند بحث می شود. فایده و اهمیت این صناعت در منطق از آنجا آشکار می شود که غایت تعلم آن بالذات معرفت طریق اکتساب این دو مطلوب (تصور حقیقی تصدیق یقینی ) است (فارابی عیون المسائل ص 4 ابن سینا 1404 ص 53 نصیرالدین طوسی ص 342ـ 343) این ترتیب در منطق از ارسطوست و منطق دانان مسلمان از جمله ابن سینا در شفا و نجات و خواجه نصیرالدین طوسی در اساس الاقتباس از آن پیروی کرده اند اما ابن سینا در دانشنامة علائی و الاشارات و التنبیهات چنین نکرده است (خوانساری ج 1 ص 50 ـ 51). در توضیح این ترتیب گفته اند که اکتساب قیاس برهانی مستلزم اکتساب حد حقیقی و مشتمل بر آن است زیرا که تصدیق مستلزم تصور است ولی تصور مستلزم تصدیق نیست (ابن سینا 1404 ص 53 نصیرالدین طوسی ص 353). همچنین دو قاعدة «الحد و البرهان متشارکان » و «الحدلایکتسب من البرهان » به مناسبت میان حد و برهان ناظر است ( رجوع کنید به ابن سینا همان ص 270ـ305 نصیرالدین طوسی ص 416ـ423 435ـ437 ابراهیمی دینانی ج 3 ص 208 ـ 212 240 ـ 248(

در قیاس برهانی برخلاف دیگر قیاسات لازم است که تمام مقدمات یقینی باشند. مقدمات یقینی بر دو قسم اند: ضروریات یا بدیهیات * که اصول و مبادی یقینیات اند نظریات یا تصدیقات کسبی که در تحلیل به بدیهیات منتهی می شوند و فرع بر آن اند (تفتازانی ص 39 سبزواری ج 1 ص 323) زیرا در غیر این صورت هر تصدیقی نظری خواهد بود و در نتیجه هیچ تصدیقی صورت نخواهد گرفت چه این معنا بالفعل نامتناهی بودن حدود میانگین را لازم می آورد که فرضی باطل و محال است (طباطبائی ص 143 ابن سینا 1403 ج 1 ص 229ـ 230 شرح نصیرالدین طوسی ).

علمای منطق قدیم ضروریات یا «القضایاالواجب قبولها» را شش قسم دانسته اند: اولیات (که از آنها نیز به بدیهیات تعبیر شده است ) محسوسات یا مشاهدات ( رجوع کنید به حس / حواس * ) مجربات ( رجوع کنید به تجربه * ) متواترات ( رجوع کنید به متواتر * ) فطریات ( رجوع کنید به فطری * ) و حدسیات ( رجوع کنید به حدس * ) (ابن سینا 1403 ج 1 ص 213 قطب الدین رازی 1363 ش ص 166 متن کاتبی قزوینی نصیرالدین طوسی ص 345ـ346

علا مه حلی ص 199ـ202). از این میان جز اولیات و محسوسات بقیه متوقف بر دیگر وسائط و مبادی اند و

از مبادی نیستند. حتی در مورد محسوسات نیز اختلاف هست بنابر این تکیه گاه برهان اولیات اند (علا مه حلی ص 201ـ202) همچنین مجربات و حدسیات مادام که برای کسی حاصل نشده باشد بر او حجت تلقی نمی شوند وازینرو در قیاسی که مراد از آن افحام خصم یا افادة یقین برای دیگری باشد به کار نمی روند (سبزواری ج 1 ص 326ـ327 قطب الدین رازی 1363 ش ص 166ـ167).

اهل منطق برای مقدمات برهان شرایطی ذکر کرده اند: 1) صدق مقدمات باید یقینی باشد تا بالطبع و بالذات نتیجه ای صادق حاصل آید. صدق نتیجه به تنهایی کافی نیست زیرا استنتاج صادق از غیرصادق چنانکه در جدل و دیگر صناعات دیده می شود ممکن است (ابن سینا 1404 ج 3 ص 106 نصیرالدین طوسی ص 297ـ378 علا مه حلی ص 208). یقین عبارت است از اعتقاد جازم مطابق با نفس الامر که زوال آن ناممکن باشد (ابن ابی جمهور همانجا). مراد از یقین در مقدمات و نتایج برهان یقین دائم مطلق است نه یقین موقت و متغیر (نصیرالدین طوسی ص 360ـ361) 2) لازم است که مقدمات به لحاظ عقلی مقدم بر نتیجه باشند. علاوه بر این در برهان لم ( رجوع کنید به دنباله مقاله ) مقدمات باید طبعا نیز مقدم و سابق برنتیجه باشند زیرا در این قسم برهان مقدمات علت نتیجه برحسب خارج اند (ابن سینا 1403 ج 1 ص 295ـ296 شرح نصیرالدین طوسی نصیرالدین طوسی ص 378 علا مه حلی همانجا) 3) مقدمات باید نزد عقل اعرف یعنی واضحتر و یقینی تر از نتیجه باشند تا بتوانند نتیجه را معرفی کنند. وضوح و یقینی بودن اولا و بالذات به مقدمات و ثانیا و بالعرض به نتیجه تعلق دارد (ابن سینا 1404 همانجا همو 1403 همانجا نصیرالدین طوسی ص 378ـ 379 علا مه حلی همانجا) 4) مقدمات باید برای نتیجه مناسب باشند به این معنا که محمول مقدمة برهان برای موضوع آن ذاتی باشد. معنای ذاتی باب برهان اعم از معنای ذاتی در باب ایساغوجی است یعنی مقومات و اعراض ذاتی هر دو را در بر می گیرد و حتی از آن اعم است (ابن سینا 1404 ص 125ـ143 همو 1403 ج 1 ص 296ـ297 شرح نصیرالدین طوسی نصیرالدین طوسی ص 378 380 ـ 386 علا مه حلی ص 208ـ210 رجوع کنید به ذاتیات * ). هر گاه حد اوسط مقوم حد اصغر باشد آن را مأخذ اول در غیر این صورت مأخذ ثانی می نامند (علا مه حلی ص 216ـ217). در نتیجة برهان محمول (حد اکبر) مقوم موضوع (حد اصغر) نمی تواند باشد زیرا در آن صورت به حکم «الذاتی لا یعلل » حمل آن بی نیاز از واسطه و اقامة برهان خواهد بود و به این جهت گفته اند که اکتساب حد شی از برهان جایز نیست (ابن سینا 1403 ج 1 ص 297 ـ 298 شرح نصیرالدین طوسی علا مه حلی همانجا ابراهیمی دینانی ج 3 ص 208ـ212 شهابی ص 338) 5) مقدمات برهان به حسب ذات یا وصف باید ضروری باشند (ابن سینا 1404 ص 150ـ154 همو 1403 ج 1 ص 296 شرح نصیرالدین طوسی علا مه حلی ص 208). این شرط فرع بر یقینی بودن آنهاست . حکم یقینی مستلزم دو تصدیق است : الف ) حکم به ثبوت محمول بر موضوع یا انتفاء از آن ب ) حکم به ضرورت تصدیق اول یعنی آنکه محال است محمول بر موضوع ثابت نباشد یا از آن سلب نشود. اگر از استدلالی فقط تصدیق اول حاصل آید برهانش نمی نامند زیرا هر چند با امتناع نقیض خود قرین است اما این مقارنت در نفس الامر ضروری نیست (نصیرالدین طوسی ص 360ـ361). مراد از ضروری بودن مقدمة برهان آن است که (مثلا در قیاسی با شکل اول ) حمل حداوسط بر حداصغر (در صغری ') و حمل حداکبر بر حد اوسط (در کبری ') ضروری باشد زیرا برای مثال اگر اوسط برای اصغر ضروری نباشد دو وجه پیش می آید: یا حمل اکبر بر اصغر (در نتیجة برهان ) نیز ضروری نیست که در این صورت نتیجة برهان یقینی محض نخواهد بود و یا ضروری است که در این حال معلوم می گردد این ضرورت از خود این برهان حاصل نیامده است زیرا اگر از خود برهان حاصل شده بود می بایست با زایل شدن علم ما به ثبوت اوسط بر اصغر علم ما به ثبوت اکبر بر اصغر نیز زایل می شد (ابن سینا 1404 ص 151 طباطبائی ص 172 نصیرالدین طوسی ص 389ـ390). ضروری در باب برهان از ضروری مطلق که در قیاس به کار می رود عامتر است و مقومات ذات و اعراض ذاتی هردو را در برمی گیرد (ضروری به حسب ذات یا وصف ) و مطابق است با عرفیة عامه در باب قیاس (نصیرالدین طوسی ص 390ـ391 علا مه حلی ص 210ـ211 ابن ابی جمهور ص 28) 6) مقدمات برهان باید کلی باشند یعنی محمول مقدمة برهان از موضوع آن در بعضی از اوقات یا در بعضی از افراد و مصادیق زوال نیابد و در همة زمانها بر همة افراد خود به حمل اولی حمل شود یعنی به حسب امری اعم یا اخص از موضوع حمل نشود. اگر در مقدمات قیاس محمول فقط در بعضی زمانها بر موضوع خود ثابت باشد نتیجه یقینی دائم نخواهد بود (ابن سینا همان ص 135 نصیرالدین طوسی 386 علا مه حلی ص 208 211).

برخی قول معلم اول دربارة یقینی بودن مقدمات را چنین تفسیر کرده اند که در برهان جز مقدمات ضروری استعمال نمی شود. سپس از آنجا که در علوم طبیعی با مقدمات غیرضروری روبرو شده اند گفته اند که مقدمات یا باید ضروری یا از ممکنات اکثری باشند. شیخ الرئیس در شفا و اشارات در اصلاح این قول می گوید: در علوم مطالب گاهی ضروری اند و گاهی غیرضروری اعم از ممکنة صرف مانند علاج پذیری مسلول یا ممکنة وجودی مانند خسوف برای ماه و منظور ارسطو آن است که نتایج ضروری از مقدمات ضروری حاصل می آیند و نتایج ممکنه از مقدمات غیرضروری یا ضرورت برآنچه به صدق جمیع مقدمات و نتایج یقینی تعلق دارد حمل می شود و این ضرورت دوم ملحق به حکم است (1404 ص 120ـ 124 همو 1403 ج 1 ص 292ـ295 شرح نصیرالدین طوسی ). شیخ اشراق در این باره گفته است که یقین هیچگاه به غیر ضرورت تعلق نمی گیرد و در همة علوم فقط قضایای ضروری به کار می آید. اما معنای ضرورت قضیه این نیست که از موجهات ضروریه است . ضرورت صدق از موجهات ضروریه اعم است و ضروریات صادقه شامل قضایای ممکنه نیز می شود. امکان در قضایای ممکنه جزء محمول است و ثبوت محمول ممکن برای موضوع خود ضروری است . صدرالدین شیرازی نیز گفته است : در کلام معلم اول در باب ضروری بودن مقدمات و نتایج مراد از ضرورت «ضرورت » مقابل «ممکن » نیست بلکه معنای آن سخن یقینی است که قبول آن واجب است اعم از ضروری یا ممکن (ص 33ـ34 شرح مشکوة الدینی ص 620ـ622). چنانچه ضرورت را معطوف به جهت قضیه بگیریم باید بگوییم دو شرط آخر به مطالب ضروری و کلی اختصاص دارد (ابن سینا 1403 ج 1 ص 297 شرح نصیرالدین طوسی علا مه حلی ص 208(.

برهان بر دونوع است : برهان ان و برهان لم. حد اوسط (حد میانگین ) در برهان ضرورتا حکم به ثبوت حد اکبر (حد کهین ) برای حد اصغر (حد مهین ) را افاده می کند. حال اگر حد اوسط در برهانی علاوه بر این علت وجود اکبر برای اصغر در خارج باشد برهان لم یا برهان «چرایی » نامیده می شود زیرا برهان لمیت نتیجه را به دست داده است یعنی معطی سبب در تصدیق و لمیت در خارج هردو واقع شده است . در این حال حد اوسط واسطه در اثبات و واسطه در ثبوت است به تعبیر دیگر واسطه در اثبات عین واسطه در ثبوت است . اما چنانچه برهانی فاقد این شرط باشد به آن برهان ان یا برهان هستی گویند زیرا بر انیت حکم و تحقق آن دلالت می کند (ابن سینا 1364 ش ص 66ـ67 همو 1404 ص 79ـ80 همو 1360 ش ص 62ـ63 قطب الدین رازی 1363 ش ص 166 متن کاتبی قزوینی علا مه حلی ص 202ـ203 قطب الدین رازی 1293 ذیل «برهان » ابن ابی جمهور ص 27 سبزواری ج 1 ص 328(

اطلاق برهان بر برهان لم شایسته تراست زیرا دلالت علت بر معلول قویتر و تمامتر از دلالت معلول بر علت است (ابن ابی جمهور همانجا). علم به علت مستلزم علم به معلولی معین و خاص است برخلاف علم به معلول که مستلزم علم به علتی خاص و معین نیست (سبزواری همانجا). ازینرو ابن سینا برهان لم را برهان مطلق (1404 ص 80) و حقیقی (1360 ش ص 62) خوانده است . گاهی برای سهولت آن را استدلال از علت به معلول وصف کرده اند (سبزواری همانجا). در این قسم برهان گاهی حد اوسط علت حد اکبر است ولی همواره چنین نیست یعنی گاهی فقط علت ثبوت اکبر برای اصغر در ذهن و در خارج است و چه بسا خود معلول حد اکبر یا حد اصغر باشد (ابن سینا 1403 ج 1 ص 308 همو 1404 ص 82 ـ 83 همو 1360 ش ص 63 قطب الدین شیرازی بخش 1 ص 448(

برهان ان بر دو گونه است : الف ) حد اوسط برخلاف برهان لم معلول ثبوت اکبر برای اصغر باشد. در این برهان وجود علت از معلول ثابت می شود و آن را «دلیل » می نامند. ب ) هیچیک از اوسط و نتیجه معلول دیگری نباشد بلکه هردو معلول امر سومی باشند. این قسم برهان اسم مخصوصی ندارد و در آن با یک واسطه میان دو چیز (دومعلول ) ملازمه به وجود آمده است . اینکه گفته اند برهان ان استدلال از معلول به علت است فقط در مورد دلیل صادق است نه در مورد ان مطلق (ابن سینا 1404 ص 79ـ80 نصیرالدین طوسی ص 362 سبزواری ج 1 ص 329 طباطبائی ص 178). دلیل و برهان لم در هر سه حد شریک اند حداصغر در هردو یکی است و حد اوسط و حداکبر در دوقیاس به حساب وضع اختلاف دارند حد اوسط برهان لم حداکبر دلیل است . بنابراین هرگاه اوسط برهان لم را به اکبر بدل کنند آن برهان به دلیل تبدیل می شود (صدرالدین شیرازی ص 35). صدرالدین شیرازی معتقد است : بازگشت این قبیل براهین انی به لمی است زیرا معلول به سبب نقص امکانی به علت نیاز دارد. بنابراین از علم به وجود علت علم به وجود معلول حاصل شده است (شرح مشکوة الدینی ص 627(

نقل برهان از علمی به علمی دیگر بر دوگونه است : یکی آنکه بیان مسئلة علمی به اثبات مقدمه ای محتاج باشد و آن مقدمه به عنوان اصل موضوع در آن علم اخذ شود یعنی برای آن دلیل اقامه نشود و بدون برهان پذیرفته شود اما در علمی دیگر (که موضوع آن اعم باشد) برای آن برهان آورده شود. وجه دیگر آنکه چیزی در یک علم به مثابة مطلوب اخذ شود اما حد وسط برهانی که بر آن اقامه می شود به علم دیگرتعلق داشته باشد. در این حال اجزای قیاس یعنی حدود باید صلاحیت تعلق به هردو علم را داشته باشند. مراد از نقل برهان این قسم دوم است و فقط در صورتی امکان دارد که یکی از آن دوعلم تحت دیگری باشد به تعبیر دیگر دوعلم به نحوی در موضوع اشتراک داشته باشند مانند علم مناظر نسبت به هندسه (ابن سینا همان ص 169 علا مه حلی ص (.

گاهی آنچه در جواب «مطلب ما» (چیستی ) می آید با آنچه در جواب «مطلب لم » (چرایی ) آورده می شود اتفاق دارند. در این حالت حد و «برهان » مشترک اند این در صورتی است که اوسط از علل ذاتی شی ء باشد (صدرالدین شیرازی ص 37). در کتاب برهان به جهت اینکه «حد اوسط » علت «نتیجه » واقع می شود از اقسام علت نیز بحث می شود.

در منطق متعارف دربارة موارد استفاده از برهان گفته اند که در علوم حقیقی یعنی در الهیات فقط از صنعت برهان استفاده می شود. مقدمات و نتایج این علوم دائمی مطلق و ضروری به ضرورت ازلیه است یعنی مقید به هیچ قیدی نیست . اما در علوم طبیعی هر چند احکام برهانی است و علت حکم بیان می شود و نتایج آنها ضروری است ضرورت آنها از نوع ضرورت مطلقه است که به دوام وجود ماده و طبیعت مقید است (همان ص 35 شرح مشکوة الدینی ص 643). در علوم ریاضی براهین قطعی و ضروری اند اما مبادی این علوم همچون سایر علوم در علم مابعدالطبیعه مورد بحث قرار می گیرند (ابن سینا همان ص 194 198). پیروان افلاطون آموختن براهین هندسی را بر فلسفه و براهین منطقی به جهت نزدیکی به فهم متعلم مقدم دانسته اند (فارابی ماینبغی ان یتقدم الفلسفه ص 49 اخوان الصفا ج 1 ص 445(.

برهان نسبت به امور شخصیه جاری نمی شود زیرا جزئی از حیث جزئی بودن نه «کاسب » است (مقدمة هیچ برهانی قرار نمی گیرد) نه «مکتسب » (نتیجة هیچ برهانی واقع نمی شود) نه موضوع قرار می گیرد و نه محمول و همواره در حال تغیر و تبدل و در معرض فساد و زوال است . حد نیز ندارد و از مصادیق اشتراک حد و برهان یکی همین است (صدرالدین شیرازی ص 35ـ36 نصیرالدین طوسی ص 442ـ443 ابراهیمی دینانی ج 3 ص 179ـ182).

احکامی که در علم هیئت نسبت به خورشید و ستارگان از طریق برهان ثابت می شود جزئی نیست زیرا در این علوم حکم بر امور جزئی از این جهت جاری می شود که مصداق مفاهیم کلی اند. بنابر این احکام آنها کلی است که بر جزئی منطبق می شود (نصیرالدین طوسی ص 387 صدرالدین شیرازی ص 36(

در دورة جدید به جهت توجه به استقراء (بیکن و میل ) و راه و رسم ریاضی (دکارت ) در عوض قیاس و نیز نفی معرفت نفس الامری (کانت ) و همچنین قول به تضاد جدالی در عوض تقابل ارسطویی (هگل ) اشکالاتی به منطق ارسطویی و راه و رسم برهانی وارد شده است (قیاس * منطق * ).

منابع : غلامحسین ابراهیمی دینانی قواعد کلی فلسفی در فلسفة اسلامی ج 3 تهران 1366 ش ابن ابی جمهور المجلی چاپ سنگی تهران 1329 ابن سینا الاشارات و التنبیهات مع الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لقطب الدین رازی تهران 1403 همو دانشنامة علائی چاپ احمد خراسانی تهران 1360 ش همو الشفاء المنطق ج 3 الفن الخامس : البرهان چاپ ابوالعلا عفیفی قم 1404 همو النجاة فی الحکمة المنطقیة و الطبیعیة و الالهیة تهران 1364 ش ابن منظور لسان العرب چاپ علی شیری بیروت 1412/1992ابن ندیم الفهرست چاپ ناهد عباس عثمان دوحه 1985 اخوان الصفا رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء بیروت 1403/1983 سهیل محسن افنان واژه نامة فلسفی تهران 1404 مسعودبن عمر تفتازانی ترجمه و تفسیر تهذیب المنطق تفتازانی نگارش حسن ملکشاهی تهران 1367 ش حبیش بن ابراهیم حبیش تفلیسی وجوه قرآن چاپ مهدی محقق تهران 1371 ش محمد خوانساری منطق صوری تهران 1375 ش حسین بن محمد راغب اصفهانی مفردات الفاظ القرآن چاپ صفوان عدنان داوودی دمشق 1412/1992 محمودبن عمر زمخشری الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ج 1 چاپ مصطفی حسین احمد قاهره 1407/1987 هادی بن مهدی سبزواری شرح المنظومة ج 1 قسم المنطق چاپ حسن حسن زاده آملی تهران 1369 ش محمود شهابی رهبر خرد قسمت منطقیات تهران 1361 ش محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی منطق نوین مشتمل بر: اللمعات المشرقیة فی الظنون المنطقیة با ترجمه و شرح عبدالمحسن مشکوة الدینی تهران ] بی تا. [ محمدحسین طباطبائی برهان ترجمه تصحیح و تعلیق مهدی قوام صفری قم 1371 ش فضل بن حسن طبرسی مجمع البیان فی تفسیر القرآن بیروت ] 1980 [ محمدبن حسن طوسی التبیان فی تفسیرالقرآن بیروت ] بی تا. [ حسن بن یوسف علا مه حلی الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید قم 1371 ش محمدبن محمد غزالی المنقذ من الضلال در مجموعة رسائل الامام الغزالی بیروت 1409/1988 محمدبن محمد فارابی عیون المسائل چاپ سنگی دهلی 1312 همو ماینبغی ان یتقدم الفلسفه به ضمیمة عیون المسائل چاپ سنگی دهلی 1312 علی اکبر قرشی قاموس قرآن چاپ افست تهران 1361 ش محمدبن محمد قطب الدین رازی تحریر القواعد المنطقیة : شرح الرسالة الشمسیة لنجم الدین عمربن علی کاتبی قزوینی قاهره ] بی تا. [ چاپ افست قم 1363 ش همو لوامع الاسرار فی شرح مطالع الانوار چاپ سنگی تهران 1293 محمودبن مسعود قطب الدین شیرازی درة التاج بخش 1 چاپ محمد مشکوة تهران 1365 ش محمدبن محمد نصیرالدین طوسی کتاب اساس الاقتباس چاپ مدرس رضوی تهران 1361 ش

Chambers twentieth century dictionary , ed. A. M. Macdonald, Edinburgh 1976.

/ رضا سلیمان حشمت و مهدی قوام صفری /
+ نوشته شده در 86/07/29ساعت 8:41 توسط ایمان مطلق |

تسلسل, اصطلاحی در فلسفه و کلام . تسلسل به معنای عام عبارت است از اجتماع امور نامتناهی چه از هر دو طرف آغاز و انجام نامتناهی باشد و چه از یک طرف . تسلسل به معنای خاص و مصطلح عبارت است از ترتب امور نامتناهی بدین صورت که چیزی معلول چیزی باشد و دومی نیز معلول سومی و سومی معلول چهارمی و بدین منوال تا بی نهایت و به علتی که اول این زنجیره باشد و او را علتی نباشد منتهی نگردد ( رجوع کنید به زنوزی 1355 ش ص 31ـ34 طباطبائی ص 217).
برای تسلسل به تناسب وضع و نسبتی که ممکن است میان اجزای نامتناهی سلسله باشد چهار قسم می توان فرض کرد: 1) تسلسل لایقفی تسلسلی که اجزای آن بالفعل و مجتمع موجود نباشد خواه میان اجزای آن ترتب باشد مانند اجزای زمان که مترتب بر یکدیگرند ولی مجتمع در وجود نیستند خواه میان اجزای آن ترتب نباشد مانند سلسلة اعداد که نه میان آنها ترتب علی وجود دارد نه تمامی اجزای زنجیره بالفعل موجود است . 2) تسلسلی که اجزای نامتناهی آن بالفعل موجود و مجتمع در وجود بوده و میان آنها ترتب علی و معلولی باشد بدین صورت که جزء اول معلول جزء دوم باشد و جزء دوم معلول جزء سوم و جزء سوم معلول جزء چهارم و بر این قیاس هر جزء معلول جزء دیگر باشد تا بی نهایت یعنی به جزئی که معلول جزء دیگر نباشد منتهی نشود. 3) تسلسلی که اجزای نامتناهی آن بالفعل موجود و مجتمع در وجود باشد و میان آنها ترتیب و ترتب وضعی برقرار باشد مانند تسلسل در ابعاد و مقادیر اجسام . 4) تسلسلی که میان اجزای نامتناهی آن ترتب نباشد خواه اجزای آن بالفعل و مجتمع در وجود باشند خواه بالقوه مانند تسلسل در نفوس بشری ( رجوع کنید به میرک بخاری ص 192 زنوزی 1358 ش همانجا).
از منابع فلسفی پیش از ارسطو در باره تسلسل و امتناع
آن عبارات صریحی به دست نیامده است اما نظریة تناهی علل او را می توان از لوازم آرای حکیمان پیشین در بارة
وجود مبدأ یا مبادی موجودات دانست ( رجوع کنید به بریه ج 1 ص 50 ـ99 کاپلستون ج 1 ص 333ـ334). ارسطو که
بیش از پیشینیان خود به بحث علل پرداخته (برای نمونه رجوع کنید بهطبیعیات کتاب 2 فصل 3 194 ب س 18 195 ب س 30 مابعدالطبیعه کتاب 1 فصل 3 983 الف س 26 فصل 10 993 الف س 10ـ 15) در مابعدالطبیعه (کتاب 2 فصل 2 994 الف ـ 994 ب ) تسلسل یا عدم تناهی در علل چهارگانه را با اقامة برهان محال دانسته است .
برهان ارسطو در فلسفة اسلامی به «برهان وسط و طرف » معروف شده و برخی آن را به غلط به ابن سینا نسبت داده اند (صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 144 طباطبائی ص 217) در حالی که پیش از او فارابی آن را در رسالة زینون (ص 4ـ5) آورده است . از اینجا معلوم می شود که این برهان از طریق آشنایی فیلسوفان اسلامی با ترجمة آثار ارسطو به فلسفة اسلامی راه یافته است . شاید دلیل این انتساب نادرست این باشد که ابن سینا در الالهیات من کتاب الشفاء (ص 341ـ 345) بدون ذکر نام ارسطو به تقریر این برهان پرداخته است . بیان وی با قول ارسطو در این خصوص تفاوتی ندارد. در عین حال باید در نظر داشت که بحث و بررسی کاملتر در بارة تسلسل و شرایط و معیارهای استحالة آن و نیز ابداع براهین متنوع برای اثبات استحالة تسلسل در آثار فیلسوفان و متکلمان اسلامی ارائه شده است (برای نمونه رجوع کنید به فخررازی 1410 ج 1 ص 596 ـ602 همو 1407 ص 141ـ157 تفتازانی ج 2 ص 114ـ131 میرداماد 1356 ش ص 228ـ231 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 144ـ 145 152 162ـ167).
در متون فلسفی و کلامی معمولا هرجا سخن از تسلسل علل و ابطال آن به میان آمده پیشتر در بارة دور و ابطال
آن نیز بحث شده است زیرا میان این دو نسبت اعم و
اخص برقرار است چنانکه تسلسل را اعم از دور دانسته اند و حتی دور را با عنوان «تسلسل دوری » (تسلسل در موضوعات متناهی ) از «تسلسل متعارف » (تسلسل در موضوعات غیرمتناهی ) متمایز کرده اند. بدین ترتیب تفاوت میان دور و تسلسل را در تناهی و عدم تناهی موضوعات دانسته اند.
عدم تناهی که در تسلسل در نظر گرفته شده در تسلسل
دوری به اعتبار وصف علیت و معلولیت است نه به اعتبار خود موضوعات یعنی مثلا در دو موضوع که یکی علت و در همان حال معلول دیگری است چنین گفته می شود که تحقق وصف علیت و معلولیت که دو وصف قائم به غیرند منوط به وجود علت و معلول است مثلا تحقق وصف علیت در «الف » متوقف
است بر موجود بودن «الف ». حال با این فرض که وجود «الف » ناشی از «ب » است لازمة اتصاف آن به علیت اتصاف آن به معلولیت است از طرفی اتصاف آن به معلولیت منوط به اتصاف «ب » به علیت است و حال آنکه اتصاف «ب » به علیت نیز منوط به اتصاف آن به معلولیت است زیرا فرض بر این است که «ب » از «الف » صادر شده است . پس اتصاف «ب » به معلولیت بر اتصاف «الف » به علیت و اتصاف «الف » به علیت بر اتصاف آن به معلولیت منوط شده است و بر همین قیاس . به این ترتیب علیتها و معلولیتهای غیرمتناهی متحقق می شوند حال آنکه موضوعات (یعنی «الف » و «ب » در این مثال ) متناهی اند. بنابراین تعبیر از دور و تسلسل با عبارت واحد تحت عنوان تسلسل ممکن است و آن عبارت است از اینکه عروض و تحقق علیت و معلولیت تا بی نهایت ادامه یابد یعنی هر چیزی که معروض علیت است معروض معلولیت نیز باشد. هرگاه تعداد موضوعات یا معروضات متناهی باشد به آن دور می گویند و اگر نامتناهی باشد تسلسل به معنای متعارف آن نامیده می شود ( رجوع کنید به فخررازی 1410 ج 1 ص 98 زنوزی 1355 ش ص 30 همو 1361 ش ص 39 نیز رجوع کنید به دور * ).
متکلمان استحالة تسلسل را مشروط به هیچ شرطی ندانسته اند و تسلسل را مطلقا باطل می دانند اما حکیمان مطلق تسلسل را محال نمی دانند. از نظر حکیمان شرط استحالة تسلسل به هر صورت خواه سلسله ای از هر دو طرف نامتناهی باشد خواه فقط از یک طرف این است که همة اجزای نامتناهی سلسله بالفعل موجود و مترتب بر یکدیگر باشند به طوری که در سلسلة مذکور قبل از هر قبلی یک قبل باشد و بعد از هر بعدی یک بعد بی آنکه به جزئی منتهی شود که قبل از آن قبلی یا بعد از آن بعدی نباشد. در صورت فقدان یکی از این شرایط تسلسل محال نخواهد بود ( رجوع کنید به میرک بخاری ص 192 فاضل مقداد ص 110 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 147ـ 148 152 مدرس یزدی ص 144ـ145 طباطبائی ص 217 220).
با توجه به شرایط مذکور فرض تسلسل محال می شود و ابطال آن تنها به سلسلة علل و معلولات اجناس و فصول و ابعاد و مقادیر اجسام منحصر می گردد. از اینجا بخوبی می توان دریافت که چرا بحث تسلسل و ابطال آن ذیل مباحث علت و معلول در امور عامة فلسفه و ذیل مباحث مربوط به جسم طبیعی در بخش طبیعیات مطرح می گردد و نیز چرا از ابطال تسلسل در براهین اثبات واجب الوجود بالذات به عنوان علة العلل که سلسلة علتها و معلولها به آن منتهی می گردد استفاده می شود (برای نمونه رجوع کنید بهابن سینا 1403 ج 3 ص 20ـ 28 سهروردی ج 1 ص 33ـ34 فخررازی 1407 ج 1 ص 141ـ157 میرداماد 1376ش ص 230ـ231 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 144ـ169 سبزواری ص 132ـ 136 227ـ231).
بر خلاف بطلان دور که برخی حکما آن را بدیهی یا نزدیک به بدیهی دانسته اند کسی بطلان تسلسل را بدیهی ندانسته است . حکما و متکلمان برای ابطال تسلسل براهین بسیاری اقامه کرده اند مثلا محمد عبدالحی لکهنوی در الکلام المتین فی تحریرالبراهین پنجاه ودو برهان بر ابطال آن ذکر کرده است ( رجوع کنید به طباطبائی ص 218ـ219 پانویس 4). مشهورترین براهینی که در این خصوص اقامه شده عبارت اند از: وسط و طرف تطبیق تضایف حیثیات ترتب اسد و اخصر سلمی مسامته و موازات . سه برهان سلمی و مسامته و موازات به امتناع نامتناهی بودن ابعاد جسم اختصاص دارد (سبزواری ص 227ـ231 مدرس یزدی ص 147 نیز رجوع کنید به تناهی ابعاد * ) براهین دیگر نیز برخی مشترک است و برخی مختص ابطال عدم تناهی در سلسلة علتها و معلولهاست ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
1) برهان وسط و طرف . اگر سلسله ای فرض شود که دارای سه جزء باشد بدین صورت که جزء اول علت جزء دوم و جزء دوم در عین حال که معلول جزء اول است علت جزء سوم باشد و جزء سوم معلول جزء دوم باشد از مقایسة سه جزء سلسله اوصاف خاصی برای هریک از اجزا پدید می آید. بدین ترتیب که جزء اول علت بی واسطة جزء دوم و علت باواسطه و بعید برای جزء سوم است و فقط دارای وصف علیت است و به معلولیت متصف نیست . جزء دوم عنصر واسطه است که معلول جزء اول و علت جزء سوم است . جزء سوم معلول دو جزء قبل است و علت چیزی نیست . بنابراین جزء اول یک طرف سلسله وجزء سوم طرف دیگر سلسله و جزء دوم که وصف علیت و معلولیت دارد وسط سلسله است . چنانچه بر تعداد اجزای سلسله افزوده شود در حقیقت بر تعداد وسط در سلسله افزوده خواهد شد و در این حال هر جزئی که وسط است ویژگی عنصر وسط یعنی داشتن دو وصف علیت و معلولیت را خواهد داشت . چون تضایف میان طرف و وسط ملازمت آنها را از حیث وجود و عدم و قوه و فعل اقتضا می کند هرگاه وسط موجود باشد طرفین نیز باید موجود باشد. اما فرض سلسله ای
با اجزای نامتناهی مستلزم آن است که وسط بدون طرف
موجود باشد و این امر بنا بر تضایف وسط و طرف محال است . پس سلسله ای مرکب از اجزای نامتناهی محال است زیرا مستلزم محال محال است ( رجوع کنید به ارسطو مابعدالطبیعه کتاب 2 فصل 2 994 الف س 1ـ19 ابن سینا 1376 ش ص 341ـ 345 فخررازی 1410 ج 1 ص 602 میرداماد 1356ش ص 229 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 144ـ 145). برهان وسط و طرف در اثبات استحالة تسلسل در علل چهارگانه و به دنبال آن در اجناس و فصول و نیز در اثبات واجب مفید است . گفتنی است که بنا بر اصول و مبانی حکمت متعالیه که وجود خدا باتوجه به امکان فقری ماسوی الله و با استفاده از احکام وجود رابط و مستقل اثبات می شود این برهان کاربردی ندارد زیرا پس از اثبات خدا از طریق مزبور تناهی علل نیز به وساطت آن اثبات می شود (جوادی آملی ج 2 بخش 3 ص 28ـ 29). صدرالدین شیرازی (ص 145) این برهان را در این باب «اسد البراهین » خوانده است .
2) برهان تطبیق . اگر سلسله ای نامتناهی فرض شود که تعدادی از اجزای آن از طرف متناهی آن کم گردد می توان دو سلسله فرض کرد: سلسلة کامل قبل از کم شدن اجزای آن و سلسلة ناقص یعنی همان سلسله بعد از کم شدن تعدادی از اجزایش . آنگاه اگر دو سلسلة مفروض از طرف متناهی به طرف نامتناهی آنها بر یکدیگر تطبیق شود چنانچه به ازای هر جزء از سلسلة کامل جزئی در سلسلة ناقص باشد در این صورت تساوی کل و جزء لازم می آید که مستلزم تناقض و محال است یعنی لازم می آید که بود و نبود اجزایی که از سلسله کم شده است یکسان باشد و سلسلة ناقص که نسبت به سلسلة کامل (قبل از کم شدن ) در حکم جزء آن است با کل (سلسلة کامل قبل از کم شدن ) یکسان باشد. حال اگر به ازای هر جزء از سلسلة کامل جزئی در سلسلة ناقص نباشد تناهی سلسلة ناقص لازم می آید و سلسلة کامل به همان تعداد اجزایی که از آن کم شده بود بیشتر از سلسلة ناقص خواهد داشت . در این صورت سلسلة کامل نیز ضرورتا متناهی خواهد بود زیرا هر چیزی که به اندازة محدود افزون بر سلسلة متناهی باشد خود متناهی است ( رجوع کنید به فخررازی 1407 ج 1 ص 151ـ152 نصیرالدین طوسی ص 247 تفتازانی ج 2 ص 120ـ121 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 145 زنوزی 1355ش ص 32ـ 33 سبزواری ص 134).
برخی برهان تطبیق را با ذکر اشکالها و نقضهایی ضعیف و غیرتام دانسته اند. برخی از نقضها و پاسخهای آنها بدین شرح است : اگر سلسله ای از اعداد که از یک آغاز می شود و تا بی نهایت ادامه دارد در نظر گرفته شود آنگاه سلسله ای دیگر از اعداد فرض شود که از ده شروع می شود چنانچه این دو سلسله بر یکدیگر تطبیق گردد بنا بر مدعای برهان سلسلة دوم باید متناهی باشد و حال آنکه سلسلة اعداد در هر صورت نامتناهی است . نقض دوم با توجه به افزونتر بودن معلومات الاهی نسبت به مقدورات الاهی وارد است . بدین ترتیب که علم خدا به ذات خود و نیز جمیع ممکنات و ممتنعات تعلق می گیرد حال آنکه تنها ممکنات در زمرة مقدورات الاهی قرار دارند پس معلومات الاهی بیش از مقدورات اوست و اگر برهان تطبیق صادق باشد باید در خصوص معلومات و مقدورات خدا یا در بارة معلومات او در فرض کاستی یکی از معلومات و انطباق مجدد آن بر سلسلة پیشین صادق آید و این مستلزم محدودیت و تناهی مقدورات و معلومات الاهی است . به عبارت دیگر اگر سلسلة معلومات مقدور خدا را بر سلسلة معلومات او شامل مقدور و غیرمقدور تطبیق کنیم اولا تناهی مقدورات و ثانیا تناهی معلومات الاهی لازم می آید حال آنکه مقدورات و معلومات الاهی نامتناهی اند. نقض سوم با توجه به حرکات طبیعی که در امتداد زمان واقع می شود وارد می آید. بدین شرح که فلاسفه حرکات طبیعی را نامتناهی می دانند حال اگر سلسلة حرکات عالم را پس از کاستن جزئی از آن بر کل قبل از نقصان تطبیق کنیم تناهی کل سلسله ــ بنا بر مدعای برهان ــ لازم می آید. متکلمان نقضها را از طریق اختصاص دادن برهان به غیر موارد نقض پاسخ داده اند در حالی که تخصیص در احکام عقلی جایز نیست و در واقع به معنای تخلف مدلول از دلیل و بالتبع اعتراف به بطلان اصل دلیل است . اما فلاسفه موارد نقض را اساسا خارج از مجرای برهان تطبیق دانسته اند (خروج تخصصی ) زیرا تطبیق علاوه بر فعلیت آحاد سلسله مشروط به اجتماع در وجود و ترتب وضعی و طبیعی میان آنهاست و با حفظ و جمع شرایط مذکور است که افراد دو سلسلة مفروض می توانند بر یکدیگر تطبیق شوند. تطبیق در سلسلة اعداد که آحاد آن فاقد فعلیت اند و در حرکات طبیعی و نیز مقدورات الاهی که اجتماع در وجود ندارند صادق نیست بنا بر این نقضهای مذکور مردود است ( رجوع کنید بهتفتازانی ج 2 ص 121ـ123 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 145ـ152 زنوزی 1355 ش ص 33ـ 36).
میرداماد (1356 ش ص 231) نیز برهان تطبیق را تام ندانسته و آن را «تدلیس مغالطی » خوانده است . دلیل وی این است که تطبیق اجزا و آحاد سلسلة ناقص و کامل بتدریج صورت می گیرد و این تطبیق تا هنگامی است که ذهن توان ادامة آن را داشته باشد و هرگاه ذهن منصرف شود تطبیق پایان می یابد و تا بی نهایت ادامه ندارد. این اشکال میرداماد در بارة اعداد ــ که سلسلة آن از قوه به فعل نیامده است ــ و در بارة سلسله حوادث غیرمتناهی تعاقبی که اجتماع در وجود ندارند و نیز هر سلسله ای که ترتیب و ترتب آن ذهنی است نه واقعی و طبیعی صادق است اما در بارة سلسله ای که وحدت و ترتیب واقعی دارد و اجزای آن بالفعل موجودند صادق نیست زیرا در چنین سلسله ای با تطبیق یکی از اجزا بقیة اجزا نیز تطبیق می یابند. به همین دلیل اشکال میرداماد در بارة ابعاد و مقادیر جسم و مهمتر از آن در بارة سلسلة علل وجودی و فاعلی وارد نیست (جوادی آملی ج 2 بخش 3 ص 60 برای آگاهی از اشکالات دیگر بر برهان تطبیق و پاسخ آنها رجوع کنید به علامه حلی ص 105ـ 107 میرک بخاری ص 189ـ191).
3) برهان تضایف . اگر سلسلة علل و معلولات به علت محضی که معلول شی ء دیگر نیست منتهی نگردد عدم تکافرجوع کنید به دو متضایف لازم می آید. اما تالی یعنی عدم تکافرجوع کنید به دو متضایف باطل است پس مقدم نیز باطل است . به عبارت دیگر چون علت و معلول متضایف اند و دو متضایف در وجود و عدم و قوه و فعل متکافی ءاند پس ضروری است که سلسلة علتها و معلولها از یک سو به معلول اخیر (چیزی که معلول محض است و علت شی ء دیگر نیست ) و از سوی دیگر به علت محض (چیزی که فقط علت است و معلول شی ء دیگر نیست ) منتهی شود تا به ازای هر معلولیتی علیتی و به ازای هر علیتی معلولیتی باشد. بدین ترتیب تسلسل یعنی عدم تناهی در سلسلة علل و معلولات ممتنع است . برهان تضایف که بر تضایف علیت و معلولیت مبتنی است از جملة براهین اختصاصی در ابطال تسلسل علل و معلولات است و برای ابطال عدم تناهی ابعاد مفید نیست ( رجوع کنید به صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 162ـ163 سبزواری ص 136 مدرس یزدی ص 145ـ147).
4) برهان حیثیات . اگر سلسله ای از امور و حیثیات غیرمتناهی مترتب بر یکدیگر فرض شود آنچه بین معلول اخیر یا بین هر حیثیتی با حیثیت دیگر در این سلسله واقع شود ضرورتا متناهی است زیرا محصور بین دو حاصر است . از تناهی مذکور تناهی کل سلسله نیز لازم می آید زیرا کل سلسله از مجموعة امور متناهی که مابین آن حیثیت و معلول اخیر است یک یا دو جزء افزونتر خواهد بود. بدین ترتیب که اگر معلول اخیر و حیثیتی که طرف مقابل آن فرض شده خارج از آن مجموعة متناهی در نظر گرفته شود کل سلسله دو جزء افزون بر مجموعة متناهی مذکور خواهد داشت و اگر معلول اخیر داخل آن مجموعه در نظر گرفته شود کل سلسله یک جزء افزون بر آن مجموعه خواهد داشت . برهان حیثیات برای ابطال تسلسل و عدم تناهی در هر سلسله ای که اجزای آن مترتب بر یکدیگر باشند خواه به ترتب طبیعی مانند سلسلة علل
و معلولات خواه به ترتب وضعی مانند ابعاد اجسام مفید مطلوب است ( رجوع کنید به سهروردی ج 2 ص 63ـ64 تفتازانی ج 2 ص 128 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 163ـ164 سبزواری ص 134ـ 135).
5) برهان ترتب . هر سلسله ای از علتها و معلولهای مترتب به گونه ای است که انتفای هریک از اجزای آن مستلزم انتفای اجزای بعد از آن است . بنابراین هر سلسله ای که بالفعل موجود باشد و همة افراد آن مترتب بر یکدیگر و معلول باشند ضرورتا مشتمل بر یک علت نخستین است و اگر آن علت نباشد همة معلولهای مترتب تا آخرین مرتبه منتفی می شوند. فرض وجود سلسله ای که همة آحاد آن معلول بوده و در عین حال برای همة آنها علت واحد محضی که معلول چیزی نیست موجود نباشد تناقض آمیز است . بنابراین تسلسل و عدم تناهی سلسلة علل و معلولات محال است و ناگزیر باید به علت محض غیرمعلول منتهی شود. این برهان که مبتنی بر تحلیل معنای معلولیت و ترتب علی و معلولی است به ابطال تسلسل در علل اختصاص دارد ( رجوع کنید به میرداماد 1356 ش ص 230ـ231 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 165ـ166 سبزواری ص 135ـ136).
6) برهان اسد و اخصر (محکمترین و کوتاهترین برهان ). اگر سلسله ای نامتناهی فرض شود که هریک از آحاد مترتب و بالفعل آن در این حکم مشترک باشند که وجود هر جزء منوط به موجود شدن جزء دیگری است که قبل از آن موجود شده است پس هیچیک از آحاد نامتناهی سلسله موجود نمی شود مگر اینکه قبل از آن جزء دیگری موجود شده باشد. بنابراین سلسلة مفروض باید به جزئی منتهی شود که موجود بودن آن متوقف بر جزء دیگر نباشد. پس تحقق سلسله دلیل بر وجود جزئی در آغاز است که موجودیت آن متوقف بر غیر نیست و وجود اجزای سلسله بدون واسطه یا باواسطه منوط به وجود آن است . در برهان اسد و اخصر همانند برهان ترتب ابتدا وجود سرسلسله و بعد تناهی سلسله اثبات می گردد. این برهان را از فارابی دانسته اند ( رجوع کنید به میرداماد 1356 ش ص 231 صدرالدین شیرازی سفر اول ج 2 ص 166 سبزواری ص 136 طباطبائی ص 218 جوادی آملی ج 2 بخش 3 ص 121).
به نظر میرداماد (1356 ش ص 233) براهینی که بر استحالة تسلسل اقامه شده تناهی سلسلة تصاعدی علل را اثبات می کند و نسبت به سلسلة تنازلی معلولها افادة مطلوب نمی کند زیرا در سلسلة تصاعدی بنا بر فرض عدم تناهی آن علتی قائم به ذات موجود نخواهد بود تا آحاد سلسله به سبب او یکی پس از دیگری موجود شوند و همین امر سبب حکم به استحالة آن می شود اما در سلسلة تنازلی خلاف این است . چون معیار استحاله در هریک از براهین مذکور حصول دو شرط ترتب و اجتماع بالفعل در وجود است دو شرط مذکور هم فقط در سلسلة تصاعدی علل با هم موجودند و در سلسلة تنازلی شرط اجتماع در وجود مفقود است پس استحالة تسلسل در سلسلة تنازلی اثبات نمی گردد. فرق سلسلة تنازلی و سلسلة تصاعدی در این است که در سلسلة تصاعدی همة علل وجود معلول جمع است و بر آن احاطه دارد و تقدم علت بر معلول به تحلیل عقلی متصور است اما معلولها ــ بر خلاف آنچه در بارة علل گفته شد ــ در مرتبة وجود علتهای خود متحقق نیست . بنابراین سیر تصاعدی سلسله مستلزم اجتماع علل موجود بالفعل و مترتب بر یکدیگر در مرتبة معلولی است که سلسله از آن آغاز می شود در حالی که در سیر تنازلی معلولهای متنازل در مرتبة علت اولی که سلسله بنا بر فرض از آن آغاز می شود مجتمع نیست . بنابراین چون در سلسلة تنازلی شرط اجتماع در وجود ــ که یکی از دو شرط اساسی استحالة تسلسل است ــ مفقود است بطلان آن نیز اثبات نمی شود ( رجوع کنید به طباطبائی ص 217ـ219). طباطبائی (همانجا) این قول میرداماد را در خصوص دو برهان وسط و طرف و اسد و اخصر که از ابن سینا و فارابی نقل کرده صادق ندانسته و گفته است که با این دو برهان تسلسل در هر دو سلسلة تصاعدی و تنازلی ابطال می شود مشروط بر اینکه سلسلة مورد بحث از علل تامه تألیف شده باشد. وی در خصوص علل ناقصه دو برهان یاد شده را در اثبات عدم تناهی سلسلة تصاعدی منتج دانسته است زیرا وجود علت ناقصه با وجود معلول واجب است اما در سلسلة تنازلی دو برهان مذکور را جاری ندانسته است چون وجود معلول با وجود علت ناقصه ضروری نیست .
منابع : ابن سینا الاشارات و التنبیهات مع الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لقطب الدین رازی تهران 1403 همو الالهیات من کتاب الشفاء چاپ حسن حسن زاده آملی قم 1376 ش امیل بریه تاریخ فلسفه ج 1 ترجمة علی مراد داودی تهران 1374 ش مسعودبن عمر تفتازانی شرح المقاصد چاپ عبدالرحمان عمیره قاهره 1409/1989 چاپ افست قم 1370ـ1371 ش عبدالله جوادی آملی رحیق مختوم : شرح حکمت متعالیه ج 2 بخش 3 قم 1376 ش عبدالله بن بیرمقلی زنوزی لمعات الهیه چاپ جلال الدین آشتیانی تهران 1355 ش همو منتخب الخاقانی فی کشف حقایق عرفانی چاپ نجیب مایل هروی تهران 1361 ش هادی بن مهدی سبزواری شرح منظومه : قسمت فلسفه چاپ سنگی ] تهران [ 1298 چاپ افست قم 1366 ش یحیی بن حبش سهروردی مجموعه مصنفات شیخ اشراق ج 1 و 2 چاپ هانری کوربن تهران 1380 ش محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة تهران 1337 ش چاپ افست قم ] بی تا. [ محمدحسین طباطبائی نهایة الحکمة چاپ عباس علی زارعی سبزواری قم 1417 حسن بن یوسف علامه حلی ایضاح المقاصد من حکمة عین القواعد یا شرح حکمة العین چاپ علینقی منزوی تهران 1337 ش محمدبن محمد فارابی رسائل الفارابی رسالة 7 : شرح رسالة زینون الکبیر یونانی حیدرآباد دکن 1345/ 1926 مقدادبن عبدالله فاضل مقداد اللوامع الالهیة فی
المباحث الکلامیة چاپ محمدعلی قاضی طباطبائی قم 1380 ش محمدبن عمر فخررازی المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات چاپ محمد معتصم بالله بغدادی بیروت 1410/1990 همو المطالب العالیة من العلم الالهی چاپ احمد حجازی سقا بیروت 1407/1987 فردریک چارلز کاپلستون تاریخ فلسفه ج 1: یونان و روم ترجمة جلال الدین مجتبوی تهران 1368 ش علی اکبر مدرس یزدی رسائل حکمیة چاپ محمود حکمی یزدی رسالة بدیعة الهیة فی بیان مفهوم الماهیة والوجود تهران 1372 ش محمدباقربن محمد میرداماد تقویم الایمان چاپ علی اوجبی تهران 1376 ش همو کتاب القبسات چاپ مهدی محقق و دیگران تهران 1356 ش محمدبن مبارکشاه میرک بخاری شرح حکمة العین چاپ جعفر زاهدی مشهد 1353 ش محمدبن محمد نصیرالدین طوسی تلخیص المحصل چاپ عبدالله نورانی تهران 1359 ش
/ عباس عارفی و فاطمه فنا /


 

+ نوشته شده در 86/07/21ساعت 11:40 توسط ایمان مطلق |